تبلیغات
دلنوشته های یک نسل سوخته - درد بی رنگی
یکشنبه 23 آذر 1393

درد بی رنگی

   نوشته شده توسط: سپیدپر    

به بی‌ کسی‌‌های هر کسی‌ سر زدم
یک تو در زندگیش بود
سراغ بی‌ کسی‌‌های خودم را که گرفتم
درد بی‌ رنگی‌ بود و هیچ نبود
اشک بود و آسمان بود و
دردی که هیچ کس نفهمید
جز خودم ........
" امیر وجود "

 


پرواز دل و ادب
شنبه 29 آذر 1393 09:13
نام پدر گو مرا تا در راز و نیاز شب با خدا...
با نام واقعی یاد کنم بین چهل خوب شما...
نام سپیدپر سبکبال را بردم جمعه سحرگاه...
مهربانو خواهرم نامت جاری در زبان به دلخواه..
پاسخ سپیدپر : صاحب دلی صاحب سخن
لطفت همیشه شامل حال ما
استاد مهری همیشه یاد ما
نیک مردی شود حاصلت دوتا!
نیک فصلی باشد این شتا


طبق معمول شرمندم کردین استاد
پرواز دل و ادب
سه شنبه 25 آذر 1393 08:54
یک رنگ و بی ریایی مهر بانوی سبکبال
در اوج پروازی با پرهای سپید و فراغ بال
در همه ی ادیان سپیدی کمال پاکیست
در آسمان آبی پرگشودن سپیدپر عالیست

پاسخ سپیدپر : مهربان استادی چون شما
لطف بسیاری میدهد مرا
سپیدپر سبکبال و بی ریا
اینروزا ذکر دعا دارد بر شما
دوشنبه 24 آذر 1393 21:08



سکوتم را دست کم نگیر

من به جایی‌ رسیدم که هر روز

بی‌ صدا دلم برایت تنگ می‌‌شود

خدا می‌‌داند و

پنجره و آسمان و باران

"امیر وجود "


پرواز دل و ادب
دوشنبه 24 آذر 1393 08:36
زلال و صاف و صادق چو باران بی رنگی...
خوشا مهر بانو جان با همگان یک رنگی...
پاسخ سپیدپر : خوشا هستی مهربان استاد در یک رنگی
نباید در جهان رنگ رنگ با همگان بیرنگی
ز منشور آموختم من ک با بیرنگی همه رنگی
همان خوبست یکرنگی چه در جمع رنگین یا جمع بیرنگی

خدایی چی شد استاد ؟

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.