دوشنبه 16 بهمن 1391

مدتهاست

   نوشته شده توسط: سپیدپر    نوع مطلب :دلنوشته ،

دلتنگم برای کسی که مدتهاست بی آنکه باشد هرلحظه زندگی اش کرده ام .....


دل تـــنـــگــی پـــــیـــچـــیــده نــــیـــســـت …!

یـــــک دل …!یـــــک  آســـمــــان …!

یـــــک  بــــغـــض…!

و آرزو هــــای تــــــرک خـــــورده

بـــــه هــــمــــیــــن ســادگــــی



یکشنبه 2 شهریور 1393

گمشده!!!!!

   نوشته شده توسط: سپیدپر    

گمشده

تو این همه هیاهو
بین این همه آدم رنگارنگ
خود بیمعرفتمو گم کرده

ردی , نشونی
هیچی
!!!!!
من موندمو ی خود گمشده
!!!!

سپیدپر



شنبه 1 شهریور 1393

احساس

   نوشته شده توسط: سپیدپر    

هنوزم در پی اونم
كه اشكامو روی گونم
با اون دستای پر مهرش
كنه پاك و بگه جونم
بگه جونم
نكن گریه منم اینجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو میخوای
منم ای وای تو رو میخوام


شنبه 1 شهریور 1393

هجوم سایه ها

   نوشته شده توسط: سپیدپر    

ای خدا منو ازهجوم سایه ها بگیر، 

توی دستای خودت امون بده، 

من یه عمر که اسیر قفسم، 

به منه پرنده آسمون بده ،

منو پس بگیر از این سیاهی ها،

 لحظه های اضطراب خط بزن، 

کاری کن دوباره افتابی بشه، 

وسعت یخ زده خلوت من ،

یادتو ترانه میسازه برام ،

اسم توخلاصه شعر منه، 

شک نکن دلیل بودنم تویی ،

نبض من به خاطر تومیزنه،

بهترین واژه ی غزل، 

بهترین فریاد دوران سکوت،

 کمکم کن که دوباره رد بشم از مسیر این کبیر برهوت


دوشنبه 27 مرداد 1393

.*.

   نوشته شده توسط: سپیدپر    

درگیر رویای توام
....
...
..
.


شنبه 25 مرداد 1393

سکوت آسمان

   نوشته شده توسط: سپیدپر    نوع مطلب :دلنوشته ،


آسمان را در پس ابرهای رقیق و مه آلود 
بدور از مهتاب دلفریب ورق بزن
زیر سوسوی چشمان ستارگان
دیدگان خیس من تو را صدا می کند
ساعت انتظار من 
منتظر نگاه  توست
دانه های غلتان اشکم 
 درخشش شبانه را
زمزمه می کند
سکوت را فریاد میزنم
تا بدانی بی تو همه چی هست و هیچ نیست
و من ایمان دارم ک روزی خواهی آمد
سراپا شور و مهر
تا قلبم از تپش باز ایستد....

سپیدپر


جمعه 17 مرداد 1393

منتظرم

   نوشته شده توسط: سپیدپر    نوع مطلب :دلنوشته ،

این روزا ن که حرف برا گفتن ندارم اا 
نه !!!!
اتفاقا خیلی هم حرف دارم 
اما ! اما
دیگه هیچی رو باور نمیکنم
فقط 
منتظرم
همین
سپیدپر


جمعه 17 مرداد 1393

این آخرین باره

   نوشته شده توسط: سپیدپر    

از دست من میری از دست تو میرم
تو زنده میمونی،منم که میمیرم
تو رفتی از پیشم دنیامو غم برداشت
برداشت ما از عشق با هم تفاوت داشت
این آخرین باره من ازت میخوام
برگردی به خونه
این آخرین باره من ازت میخوام
عاقل شی دیونه
♫♫♫
اونقد بزرگه تنهایی این مرد
که حتی تو دریا نمیشه غرقش کرد
من عاشقت هستم اینو نمیفهمی
یه چیزو میدونم که خیلی بی رحمی
همیشه میگفتی شاهی گدایی کن
ظالم بمون اما مظلوم نمایی کن
هرچی بدی کردی پای من بنویس
نتیجه ی این عشق بازم مساوی نیس


شنبه 11 مرداد 1393

آیا زندگی کرده ای؟؟؟؟؟؟

   نوشته شده توسط: سپیدپر    

به دنبال خدا نگرد، خدا در بیابان های خالی از انسان نیست. 

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست.

به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست

خدا در قلبی است که برای تو می تپد

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد

خدا آنجاست

در جمع عزیزترین هایت

خدا در دستی است که به یاری می گیری

در قلبی است که شاد می کنی

در لبخندی است که به لب می نشانی

خدا در بتکده و مسجد نیست

گشتنت زمان را هدر می دهد

خدا در عطر خوش نان است

خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی

خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جستجو مکن

خدا آنجا نیست

او جایی است که همه شادند

و جایی که قلب شکسته ای نمانده

در نگاه پرافتخار مادری است به فرزندش

در نگاه عاشقانه ی زنی است به همسرش.

خداوند زندگی را به ما نبخشیده است که از آن رو برگردانیم.

سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید:

آیا " زندگی " را " زندگی کرده ای "؟


شنبه 11 مرداد 1393

راز زندگی

   نوشته شده توسط: سپیدپر    

در افسانه ها آمده روزی که خداوند جهان را آفرید

فرشتگان مغرب را به بارگاه خود فراخواند

و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند

یکی از فرشتگان به پروردگار گفت: آن را در زمین مدفون کن

فرشته دیگری گفت آن را در زیر دریاها قرار بده

سومی گفت راز زندگی را در کوهها قرار بده

ولی خداوند فرمود :اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم

فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند

در حال که من می خواهم راز زندگی در دستر س همه بندگانم باشد

در این هنگام یکی از فرشتگان گفت فهمیدم کجا ای خدای مهربان

راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده

زیرا هیچکس به این فکر نمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب

و درون خودش نگاه کند و خداوند این فکر را پسندید


یکشنبه 5 مرداد 1393

چای متنوع!!!!!

   نوشته شده توسط: سپیدپر    

این نوشته سروش صحت خیلی قشنگه: 

دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسه‌ ایست.
هول هولکی و دم دستی. 
برای رفع تکلیف . 
اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کنند.
دل آدم را باز نمی‌کند. خاطره نمی‌شود.

دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است.
پر از رنگ و بو.
این دوستی‌ها جان می دهند برای خاطره‌های دمِ دستی..
این چای خارجی را می‌ریزی در فنجان،
می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری 
و فکر می‌کنی خوشحال‌ترین آدم روی زمینی.
فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده
 در فنجان بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر... سیاه ...

دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای سرگل لاهیجان است.
باید نرم دم بکشد.
باید انتظارش را بکشی.
باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی. 
باید صبر کنی.
آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. 
باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک.
خوب نگاهش کنی.
عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته، 
جرعه جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی...

زندگیت پر از دوستان ناب,,,


شنبه 4 مرداد 1393

زن زیباست

   نوشته شده توسط: سپیدپر    

خاطره ای از استاد دکتر شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران که می گفت: 
زن زیبـاســت ... 
چه آن زمان که از فرط خستگی چهره اش در هم است... 
چه آن زمان که خود را می آراید از پس همه خستگیهایش.. 
چه آن زمان که فریاد می زند بر سرت ... 
و تو فقط حرکت زیبای لبهایش را مبینی... 
چه آن زمان که کودکی جانش را به لبانش رسانده 
و دست بر پیشانی زده و لبخند می زند... 
زن زیباست... 
آن زمانی که خسته از همه تُهمتها و نابرابریها باز فراموشش نمی شود؛ 
مادر است، همسر است،راحت جان است ... 
زن زیباست ... 
زمانی که لطافت جسم و روحش را توأمان درک کردی ... 
زمانی که خرامیدنش را بین بازوانت فهمیدی ... 
زمانی که نداشته های خودت را به حساب ضعفش نگذاشتی ... 
آری زن زیبـــــاست


شنبه 4 مرداد 1393

گفتن بساز!!!!!!!!!!

   نوشته شده توسط: سپیدپر    نوع مطلب :دلنوشته ،

مردم سرزمین من چقدر مهربانند ;

دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند ,

 دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتند و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری

و دیدند هوا گرم شد , پس کلاهم را برداشتند

 و چون دیدند لباسم کهنه و پاره است به من وصله چسباندند

و چون از رفتارم فهمیدند که سواد ندارم محبت کردند و حسابم را رسیدند

خواستم در این مهربانکده خانه بسازم ، نانم را آجر کردند گفتند بساز

 . . .


چهارشنبه 1 مرداد 1393

فرصت

   نوشته شده توسط: سپیدپر    



به دشمنانت هزاران بار فرصت بده تا با تو دوست شوند

اما به دوستانت

یک فرصت هم نده که دشمنت شوند. 

زیرا 
دوستانت جای عمیق ترین زخمهای دلت را دقیق میدانند.

زرتشت


دوشنبه 30 تیر 1393

مرگ اعتماد

   نوشته شده توسط: سپیدپر    نوع مطلب :دلنوشته ،

مرگ اعتماد وقتی اتفاق میوفته
که 
نمیشه بحرفات اعتماد کرد
حیف هیچوقت نه میخونی نه میفهمی
که بد کردی
همین
سپیدپر


چهارشنبه 25 تیر 1393

تو مسوولی!!!!!!

   نوشته شده توسط: سپیدپر    

خسرو شکیبایی چه زیبا گفت:
تا زنده ای در برابر کسی که به خودت علاقه مندش کردی مسئولی... مسئولی در برابر اشکهایش، در برابر غمهایش، در برابر تنهاییش... 
اگر روزی فراموشش کردی دنیا به یادت خواهد آورد...

گاهی باید نبخشید کسی را که بارها او را بخشیدی و نفهمید، 
تا این بار در آرزوی بخشش تو باشد! 
گاهی نباید صبر کرد باید رها کرد و رفت
 تا بدانند که اگر ماندی رفتن را بلد بوده ای! 
گاهی بر سر کارهایی که برای دیگران انجام میدهی باید منت گذاشت
 تا آنرا کم اهمیت ندانند! 
گاهی باید بد بود برای کسی که فرق خوب بودنت را نمی داند! 
و گاهی باید به آدمها از دست دادن را متذکر شد! 
آدمها همیشه نمی مانند یکجا در را باز میکنند و برای همیشه می روند...
گاهی یک نفر 
با نفس هایش
بانگاهش
باکلامش
با وجودش
با بودنش....
بهشتی میسازد از این دنیا برایت
که دیگر بدون او
بهشت واقعی را هم نمیخواهی...


سه شنبه 17 تیر 1393

خداحافظ تهران

   نوشته شده توسط: سپیدپر    نوع مطلب :دلنوشته ،

هنوز دو روز مونده اما شاید چن روزی نتونم بیام نت
محض خاطره مینویسم بمونه یادگاری!
تهران رو با همه خوبی و بدیهاش
خاطرات کودکی
آسمون ابریش
میعاد گاه همیشگی
امامزاده صالح و تجریش
پیاده روی های یکنفره
و خلاصه همه خاطراتش رو
میذارمو میرم یجای دیگه
ی شهر دیگه!
چاره ی نیست شرایط حکم ب کوچیدن داده
خدا کنه آسمون زندگیم این رنگ باقی نمونه!
خداحافظ تهران
همین
سپیدپر



یکشنبه 15 تیر 1393

رویاهایم

   نوشته شده توسط: سپیدپر    نوع مطلب :دلنوشته ،

رویاهایم درختان سبزی ست
که هرس میشوند به اجبار
همین


جمعه 13 تیر 1393

بارون*

   نوشته شده توسط: سپیدپر    نوع مطلب :دلنوشته ،

دیشب تا صب!
بارون مببارید !
اونم چه بارونی!
حتما خبری میرسه!
میدونم
همین
سپیدپر


پنجشنبه 12 تیر 1393

آغاز بودن

   نوشته شده توسط: سپیدپر    

محمد امینم

آغاز بودنت مبارک



مامان


دوشنبه 9 تیر 1393

گاهی وقتا

   نوشته شده توسط: سپیدپر    نوع مطلب :دلنوشته ،

گاهی وقتا 
دلت میخواد بنویسی !
مثل الان 
یه خط دو خط
یه صفحه دو صفحه
یه عالمه !!
اندازه همه لحظه هایی که بی تو گذشت !
اما وقتی نوشتی یهو به این نتیجه  میرسی 
وقتی خودت نیستی
نوشته ات چه ی خط چه یه طومار 
چ فایده ای داره؟
چون هیشکی نمیدونه این نوشته ها یعنی چی؟
پس مجبور میشی پاک کنی !
تا وقتی دیگر 
که قلم بدست بگیری و باز بنویسی!
یه خط دو خط
...
....
...

همین 
سپیدپر


یکشنبه 8 تیر 1393

به حرمت اولین افطار

   نوشته شده توسط: سپیدپر    نوع مطلب :دلنوشته ،

خدایا
معبودا
پروردگارا
بحرمت اولین افطار 
آرزوهای خوب همه عزیزان رو اجابت فرما

آمین

رمضان مبارک

سپیدپر


شنبه 7 تیر 1393

دیروزها!!!!!!

   نوشته شده توسط: سپیدپر    نوع مطلب :دلنوشته ،

دیروزهای تاریخ گذشته گرچه گذشته!
خاطرات دیروزها گرچه گذشته!
میگن گذشته ها رو باید گذاشت, و گذشت!
اما هرجور فک میکنم نمیتونم از تو بگذرم!
امروزهایی ک ب امید فرداها
دیروز ها شد
تو مسوولی! مسوول همه روزهایی که فقط گذشت!
و دیروزها! شد
 من از تو نمیگذرم 
همین
سپیدپر


جمعه 6 تیر 1393

قول!!

   نوشته شده توسط: سپیدپر    نوع مطلب :دلنوشته ،

گفته بودم نسیم
قصه بودن مونو
بهمه جا میبره
روزگار حسود طولانی ترین!
مسیر رو پیش پامون گذاشت!
گفتی میگذره!
راه و چاه رو بلدی
از این سخترم باشه !
بازم راهو بلدی
اما حالا چشماتو بستی!
حتی یادت نیست
قولت چی بود
.....
اما
تو برمیگردی
همین روزا
منتظرم
سپیدپر


پنجشنبه 5 تیر 1393

تردید!!!!

   نوشته شده توسط: سپیدپر    نوع مطلب :شعر ،


وقتی می بینی خودت داره کلافه ات می کنه،

 از خودت پاشو خودت باشو و سفر کن با خودت

هر زمستون پیش از اینکه ریشه پابندت کن، 

شاخه تو بر دار و تمرینِ تبر کن با خودت


چهارشنبه 4 تیر 1393

ی آدم دیگه

   نوشته شده توسط: سپیدپر    نوع مطلب :دلنوشته ،

اینروزا!
روزگار 
آدما
طوری میشکندت!
ک وقتی تکه هاتو میچسبونی
شدی ی آدم دیگه!
همین
سپیدپر


چهارشنبه 4 تیر 1393

حرف !!!!!!

   نوشته شده توسط: سپیدپر    نوع مطلب :دلنوشته ،

آدم یا حرفی نمیزنه!
یا اگر حرف زد پای حرفش وامیسته
اما 
اما حرف زدی
ولی پای حرفت نموندی
این رسم معرفت نبود
اعتماد شکسته یعنی همین
سپیدپر


دوشنبه 2 تیر 1393

چشم من

   نوشته شده توسط: سپیدپر    نوع مطلب :شعر ،

چشم من بیا منو یاری بکن
گونه هام خشکیده شد کاری بکن
غیرگریه مگه کاری میشه کرد
کاری از ما نیاد زاری بکن
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
 


یکشنبه 1 تیر 1393

هیس!

   نوشته شده توسط: سپیدپر    نوع مطلب :دلنوشته ،

بعضی وقتا حرف زیاده
اما
باید بگی هیس!!!!!
گوش شنوا خوابیده !
ممکنه بیدار بشه!!!
همین!
سپیدپر


یکشنبه 25 خرداد 1393

میگذره

   نوشته شده توسط: سپیدپر    نوع مطلب :دلنوشته ،

روزایی که میگذره

روزاییه که  فقط میگذره

بدون هیچ فراز و نشیبی!

بدون هیچ خبری!

بدون هیچ....

همین
سپیدپر


جمعه 23 خرداد 1393

قصه جدید

   نوشته شده توسط: سپیدپر    

قصه بودن تو هیچ دردی رو دوا نکرد
.
.
.
.
.
بلکه
.
.
.
قصه جدید پر دردی رو شروع کرد 

که نه درمانی داره نه تسکینی

تو نه نویسنده خوبی هستی

نه تکیه گاه خوبی

فقط بازیگری اونم ناشی!!!!

همین

سپیدپر



تعداد کل صفحات: 34 1 2 3 4 5 6 7 ...